آقای محسن افشانی چیزهای بهتری هم برای خواندن هست!

آقای محسن افشانی چیزهای بهتری هم برای خواندن هست!

سرویس سرگرمی - در بیست‌وچهار ساعت گذشته، کلیپی از محسن افشانی در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شده که بازتاب زیادی پیدا کرده است؛ کلیپی که در آن او به خوانندگی می‌پردازد و در متن و نحوه اجرای اثر، با ترانه برای اثر شروین حاجی‌پور وارد نوعی مواجهه می‌شود. ...

به گزارش سرویس سرگرمی جیرجیرک به نقل از برترین ها - برترین ها: در بیست وچهار ساعت گذشته، کلیپی از محسن افشانی در شبکه های اجتماعی دست به دست شده که بازتاب زیادی پیدا کرده است؛ کلیپی که در آن او به خوانندگی می پردازد و در متن و نحوه اجرای اثر، با ترانه «برای» اثر شروین حاجی پور وارد نوعی مواجهه می شود. اهمیت ماجرا فقط در خود این اجرا نیست؛ مسئله مهم تر، معنایی است که چنین کاری در فضای اجتماعی امروز ایران پیدا می کند و اینکه آیا بازتولید چنین دوگانه ای می تواند کمکی به جامعه بکند یا صرفاً شکاف های موجود را بیشتر می کند.

در این باره بخوانید:

ترانه «برای» شروین حاجی پور در پاییز ۱۴۰۱ صرفاً یک قطعه موسیقی معمولی نبود. این اثر در مدت کوتاهی به یکی از نمادهای اعتراضات آن سال تبدیل شد و در میان بخشی از معترضان جایگاهی فراتر از یک ترانه پیدا کرد. «برای» بر اساس نوشته ها و خواسته هایی شکل گرفت که مردم در شبکه های اجتماعی مطرح کرده بودند و همین ویژگی، به آن نوعی اصالت و ارتباط مستقیم با فضای اجتماعی آن روزها بخشید. بسیاری آن را روی تلفن همراه خود به عنوان زنگ انتخاب کردند و این قطعه به بخشی از حافظه اجتماعی آن دوره تبدیل شد. فارغ از هر ارزیابی سیاسی درباره اعتراضات ۱۴۰۱، اثرگذاری اجتماعی «برای» قابل انکار نیست.

کلیپی که اکنون از محسن افشانی منتشر شده، از نگاه منتقدانش به این دلیل مورد توجه قرار گرفته که گویی در نقطه مقابل آن روایت قرار می گیرد. مسئله فقط بیان یک دیدگاه متفاوت نیست؛ بلکه نوع مواجهه با «برای» و تلاش برای تغییر یا حذف معنایی است که این قطعه در حافظه بخشی از جامعه پیدا کرده است.

محسن افشانی، مانند هر فرد دیگری، حق دارد دیدگاه متفاوتی داشته باشد و طبیعی است که بخشی از جامعه با او همدل باشد و بخشی دیگر با مواضع یا شخصیت او موافق نباشد. اختلاف نظر به خودی خود مسئله ای نیست. مسئله زمانی ایجاد می شود که یک روایت به جای آنکه با زبان و فرم مستقل خودش بیان شود، در قالب تقلید یا بازسازی معکوس روایت دیگری عرضه شود.

اگر «برای» اثرگذار شد، یکی از دلایلش این بود که از دل یک فضای اجتماعی مشخص و به شکل خودجوش شکل گرفت و به یک بیان مستقل تبدیل شد. بنابراین وقتی اثری با همان الگو ساخته می شود اما هدفش نفی یا حذف معنای اثر نخست است، این پرسش مطرح می شود که آیا چنین کاری از همان اصالت برخوردار است یا نه.

از همین منظر، بخشی از بازتاب گسترده کلیپ محسن افشانی را باید در ایجاد یک تقابل نمادین دید. این اثر، فارغ از نیت سازنده اش، بیش از آنکه یک روایت مستقل باشد، در نسبت با یک اثر شناخته شده تعریف می شود و همین مسئله می تواند به بازتولید یک دو قطبی قدیمی کمک کند.

امروز ایران بیش از هر چیز به آرامش اجتماعی و امکان گفت وگو نیاز دارد. جامعه ای با این حجم از اختلافات سیاسی و اجتماعی نمی تواند برای همیشه در وضعیت تقابل باقی بماند. این حرف به معنای آن نیست که همه باید یک فکر داشته باشند یا هنرمندان نباید درباره مسائل سیاسی و اجتماعی اظهارنظر کنند. اتفاقاً بیان دیدگاه های متفاوت ضروری است؛ اما میان «اختلاف نظر» و «تقابل سازی» تفاوت وجود دارد.

بخشی از جامعه اساساً خود را در این دوگانه تعریف نمی کند. نه طرفدار محسن افشانی است و نه علیه او؛ نه لزوماً طرفدار «برای» است و نه ضرورتی می بیند که برای مخالفت با آن وارد یک تقابل تازه شود. این بخش از جامعه شاید مهم ترین بخش ماجرا باشد؛ مردمی که نمی خواهند هر اتفاق فرهنگی و هنری به میدان تازه ای برای صف آرایی سیاسی تبدیل شود.

به همین دلیل، می توان با دیدگاه محسن افشانی موافق یا مخالف بود، اما مهم تر از قضاوت درباره شخص، باید به نتیجه چنین رفتارهایی توجه کرد: آیا این اقدامات جامعه را آرام تر و امکان گفت وگو را بیشتر می کنند، یا صرفاً شکاف های قدیمی را دوباره فعال می کنند؟

در شرایطی که جامعه ایران نیازمند فاصله گرفتن از رادیکالیسم و تنش است، شاید بهتر باشد چهره های عمومی پیش از ورود به چنین میدان هایی از خود بپرسند آیا واقعاً لازم است یک دو قطبی تازه ساخته شود. آیا نمی توان دیدگاه متفاوتی را بدون هدف قرار دادن نماد طرف مقابل بیان کرد؟

جامعه ایران نه به محسن افشانی نیاز دارد که در برابر شروین حاجی پور قرار بگیرد و نه به شروین حاجی پور دیگری که در برابر محسن افشانی قرار بگیرد. اختلاف نظر طبیعی است، اما تبدیل هر اختلاف نظر به میدان تازه ای برای صف آرایی، ضرورتی ندارد.

نقد این کلیپ نیز لزوماً به معنای نفی حق یک هنرمند برای بیان دیدگاهش نیست. مسئله، نقد روشی است که به نظر می رسد بیش از تولید یک اثر مستقل، بر ایجاد تقابل با یک نماد شناخته شده تکیه دارد. چنین روشی ممکن است در کوتاه مدت بازتاب زیادی ایجاد کند، اما بازتاب رسانه ای الزاماً به معنای اثرگذاری مثبت اجتماعی نیست.

در نهایت، جامعه ای که از تنش های پی درپی خسته شده، بیش از هر چیز به کسانی نیاز دارد که از شدت شکاف ها کم کنند؛ چه در داخل و چه در خارج از کشور. هنر می تواند محل بیان اختلاف نظر باشد، اما بهتر است به ابزاری برای تشدید اختلافات تبدیل نشود. امروز شاید بیش از هر زمان دیگری، به جای جنگ نمادها، به روایت هایی نیاز داریم که امکان گفت وگو و همدلی را بیشتر کنند.